شمع جمع

گفت که تو شمع شدی/ قبله این جمع شدی / / / جمع نيم شمع نیم/دود پراكنده شدم

بی تو ؟؟
نویسنده : شمع جمع - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩

به یاد او ؟؟؟

   بی تودر خلوت خود شب همه شب بیدارم
ای سفر کرده که من چشم به راهت دارم

خانه ام ابری و چشمان تو هم چون خورشید
چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم

کم برای من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از این پنجره ها بی زارم
دارم
ت


comment نظرات ()
محبوب خمینی شهادت 20/3/1349
نویسنده : شمع جمع - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٠

امام خمینی:

من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می‌آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آنطور که هست ابراز کنم


comment نظرات ()
او نمرد ؟پرواز کرد؟
نویسنده : شمع جمع - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳٠
                                                   
 به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187
                                                     

comment نظرات ()
دست خدا
نویسنده : شمع جمع - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٥


comment نظرات ()
دختر کی با لچک دودی
نویسنده : شمع جمع - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩

باران بهاری نم نمک می ریزد    

  و ابری نازک اطرافم طواف می کند

نسیم بهاری ضورتم را نوازش میدهد

وسلولهای قلبم ابتهاج بهاری گرفته

 همه وجودم درسبزینه بر گهای نازک  جنگل غشقوله می کند

گلهای سفید و رنگین درختان  عطر زند گی رو پخش می کند

بلبل ها قناری ها  هد هد ومرغ مینا جشن بهار گرفته اند

 غقاب بزرگ دره بر بلندای آسمان کشیک شکارمیدهد

وکلاغی بر درختی بلند  جوجه هایش  را غذا می دهد

 ازجنگل به سوی شهر کوچیدم

غار غار تکنولوژی گوشم را می خراشد

 وباران دود وآلودگی  شهررا شستشومی دهد.

 درزیر لطافت باران مردی پتویی کهنه

لباس کرده بود

 ودخترکی  با لچک دود اندود بر لطافت باران چتر گرفته بود

  وسلول های باران گرفته ام  در غار غار ماشین ها وفرار انسان های ماشین زده واشک ابر ها بررخسار ماتم زده شهر مبهوت وحیران مانده بود

گویا بهار و بلبل و قناری اشک ماتم گرفته اند برسیطره ماشین بر زمین

ای کاش بار دیگر ابر وباد وفلک به هم می آمدند

واین همه آهن ودود وهیاهورا می بلعیدند

 تاشاید بار دیگر گلها بشکفند وچهچهه بلبلان  را همه  اهل  زمین نظاره کنند


comment نظرات ()
میهمان ابر
نویسنده : شمع جمع - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٧

سلام،جاتون خالی میهمان ابرا بودم ،خیلی خوش گذشت، کلبه ما درگذر ابر بود ابرها از پایین می اومدند واز روی کلبه ما بالا می رفتند؛احساس نزدیکتری با خدا پیدا کرده بودم،حال معنوی و روحانی شگفتی پیدا کردم،یافته هایی آوردم تقدیمتون خواهم کرد.


comment نظرات ()
گردش
نویسنده : شمع جمع - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱

گشت وگذار رفتم/ دعا کنبم همه مسافرا به سلامت بر گردند به امید دیدار.


comment نظرات ()
نوروز
نویسنده : شمع جمع - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٩

هر روزتون دوروز                                                                             

 

      هر روزتون نوروز            عیدتون مبارک

 


comment نظرات ()